|
جامعهء بهائی آلمان پس از جنگ جهانی دوم |
نگارش: سروش شهیدی نژاد
|
|
منبع مقاله: پیام بهائی شمارهء ۳۱٤ "مستقبل روحانی آلمان خیلی روشن است" -- حضرت عبدالبهاء (از خاطرات حبیب)
آلمان نازی سرانجام در آوریل 1945 توسط قوای متّفقین شکست خورد. در بخش بهداری ارتش امریکا یک بهائی آمریکائی بنام جان ایکنآور (John Eichenauer) خدمت میکرد. وی ابتدا با بهائیان اسلینگن و سپس با برخی از احبّای اشتوتگارت تماس حاصل نمود. روز 23 ماه مه که روز بعثت حضرت ربّ اعلی و به همین مناسبت جشنی در منزل یکی از احبّا بنام آنا کُستلین (Anna Köstlin) در اسلینگن برپا شده بود، آمریکائی مزبور همراه حدود بیست نفر از احبّا شرکت نمودند. روز نهم ژوئیه حدود 30 نفر از احبّا در منزل آقای پاول گُلمر (Gollmer) به مناسبت روز شهادت حضرت ربّ اعلی اجتماع نمودند. در آن روز احبّای مجتمع در آن مجلس به خاطر پایان جنگ و آزادی مجدّدی که نصیبشان شده بود بی نهایت مسرور و شادمان و شکرگزار بودند.غیر ممکن است بتوان احساساتی را که در آن حین به احبّا دست داده بود در کلمات یا جملاتی بازگو کرد زیرا آنان سرانجام پس از هشت سال جدائی و بی خبری از همکیشان خود در سایر نقاط جهان میتوانستند برای اوّلین بار آزادانه گرد هم آیند و بدون اینکه واهمه ای از جاسوسی یا خبرچینی داشته باشند راجع به تاریخ و تعالیم امر مبارک و نظم بدیع آن به گفتگو بنشینند. این است که فرد فرد احبّا بر آن شدند تا در نهایت سرور و حبور و با تمامی قوا به تبلیغ و انتشار امر مبارک بپردازند. جان ایکنآور همراه با جامعهء بهائی موجود اقدام به کسب اجازه برای تجمّع احبّا و تأسیس مجدّد تشکیلات و تجدید فعالیتهای امری بعد از جنگ نمودند. در این اقدامات علاوه بر جان ایکنآور دو نفر آمریکائی دیگر در ارتش امریکا به نام Bruce Davison و Henr Jarvis سهیم و شریک بودند. ابتدا در اوت 1945 تجمّع احبّا و تشکیل جلسات که در سال 1937 ممنوع شده بود در منطقهء اشتوتگارت آزاد اعلام گردید. در نامهء مورّخ 14 اوت 1945 که از طرف مقامات ارتش آمریکا صادر گردید به جامعهء بهائی اشتوتگارت رسماً اجازه فعالیت داده شد. سپس به موجب ابلاغیهء مورّخ 30 اکتبر 1945 صادره از ستاد حکومت ارتش ایالات متّحدهء آمریکا در ایالت Würtemberg/Baden دیانت بهائی به عنوان دیانتی رسمی شناخته شد و به احبّا و تشکیلات امر اجازه داده شد تا آزادانه فعالیت نمایند. |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
گفتگویی دیگر با یک دوست مسلمان |
نگارش: روحالله مهرابخانی
|
|
مدّتی این مثنوی تأخیر شد مهلتی بایست تا خون شیر شد مدّتی بود که با دوست مسلمانم اتّفاق سخن در بارهء امر پیش نیامده بود. البته ما در همه حال یار غاریم و در مصاحبت از هر قیدی بر کنار. روزی در زیر سایهء درختی نشسته به نوشیدن بادهء جانانی یعنی چای ایرانی مشغول بودیم از او پرسیدم خوب در راه مجاهده چگونهای؟ گفت: راستش اینست که من حال از سرچشمه آب میخورم... صحبتش را بریده اضافه کردم: ... به جای این که از کوزهء لب شکسته بنوشی. خندیده گفت: مدّتی است مشغول مطالعهء آثار بهاءالله هستم. گرفتاری ما مسلمانان اینست که محض کسب اطّلاعات به نوشتههای دشمنان شما بهائیان مراجعه میکنیم. شما وقتی به من گفتید که از بهاءالله صد جلد اثر باقی مانده است، حال اگر من به مطالعهء یک درصد این آثار توفیق یابم و در مطالب آن تعمّق نمایم برایم کافی است تا حق را از باطل تشخیص دهم. راستی من گاهی فکر میکنم که اگر بهاءالله حق باشد این آثار و آیات چه تحوّلی در عالم افکار و اخلاق جهان به وجود خواهد آورد. گفتم: ببین از حضرت مسیح جز چند صفحه بیانات شفاهی باقی نمانده یعنی اگر تمام کلمات مسیح صبیح را از انجیل بیرون آوریم چند صفحه بیشتر نخواهد شد. ملاحظه کن این چند صفحه چه تأثیری در جهان در طیّ دو هزار سال به جای نهاده. هنوز صدها میلیون مردم جهان به یاد او صبح برمیخیزند و با دعای حضرتش سر بر بستر میگذارند. همین طور قرآن فرقان با آن که یک جلد بیش نیست صدها کتاب در شأن تأثیرش در آفاق و انفس رقم یافته، دواتها خشک شده و قلمها شکسته است و هنوز وصف آن نگار به پایان نرسیده است. حال تصوّر نما این ظهور عظیم چه تحولی در آفاق و انفس ظاهر خواهد ساخت. |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
تفاهم بینادیان، یک ضرورت زمان |
نگارش: پژوهنده
|
|
در دورانی که متعصّبان در شریعت در نقاط مختلف جهان سیل ویران کننده جهاد مذهبی را با مقاصد سیاسی به راه انداختهاند هیچ امری از گفت و شنود میان ادیان، لااقل ادیان بزرگ، برای حصول تفاهم بین آنها ضروریتر به نظر نمیرسد. در فرصتهای دیگری در این مجلّه سخن از نهضت اکومنیسم و اندیشهء نزدیک کردن مذاهب و ادیان به یکدیگر رفته است. امّا باید میان سه مفهوم اساسی که در این ایّام به فراوانی به کار میرود فرق قائل شد. نخست اکومنیسم، دوّم گفتگو میان ادیان و مذاهب و سوّم تقریب و توحید ادیان. امّا اکومنیسم که از کلمهء لاتینی اکومنیک یا اوکومنیکوس مشتق است، ریشهای یونانی دارد به دو معنی یکی سرزمین مسکون و دیگری جهان، و مراد از اکومنیسم جنبشی است درون مسیحیت برای نزدیک کردن و در صورت امکان وحدت بخشیدن به همهء فرقهها و مذاهب مسیحی. چنان که پل پويارد . PoupardP مؤلف فرهنگ ادیان (به زبان فرانسه، ۱۹۸۴) مینویسد بعد از انشعاب و جدا ئی بین کلیسای روم و کلیسای شرقی، بین کلیساهای پرتستان و کلیسای کاتولیک، بین کلیسای انگلیکان و آئین کاتولیک... کوششهایی برای سازش و تلفیق به کار افتاد. امّا در قرن بیستم کوشش منظّم برای اتّحاد همهء کلیساهای مسیحی (اکومنیسم) در سال ۱۹۱۰ از کنفرانس ادیمبورگ شروع شد که در آن هشیاری به لزوم اتّحاد همهء فرقههای مسیحی به منظور هماهنگ کردن فعّالیّتهای تبلیغی و میسیونری حاصل آمد.در سال ۱۹۲۵ در استکهلم و در سال ۱۹۲۷ در لوزان و در سال ۱۹۳۷ در اکسفورد کنفرانسهایی تشکیل شد که همه معطوف به همان هدف مذکور بود و بالاخره این مساعی در سال ۱۹۴۸ به تشکیل شورای جهانی کلیساها منتهی شد. شروع این کار در آمستردام بود که در آن عدّهای از نمایندگان کلیساهای پرتستان گرد هم آمدند و بعد در سال ۱۹۵۴ عدّهای از کلیساهای ارتدکس نیز به آنها پیوستند (از جمله کلیسای ارتدکس روس در سال ۱۹۶۱). |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
در انتظارِ موعود - زهّادِ آلمانی یا تمپلرهای آلمانی در حیفا۱ |
نگارش: فؤاد ایزدینیا
|
|
در ۳۰ اکتبر ۱۸۶۸، یعنی درست دو ماه پس از ورود جمال مبارک به حیفا، فرقهای از مسیحیان آلمانی که منتظر ظهور موعود از اراضی مقدسه بودند از آلمان وارد شهر حیفا شدند و خود را آمادهء وقوع آن حادثهء بزرگ دینی و تاریخی نمودند. در این مقاله سعی خواهد شد تاریخ این گروه آلمانی به اختصار مرور شود. در ضمن مقاله، توجّه خوانندگان عزیز را به مواضیع مربوط به امر مبارک مانند تاریخ مدینهء حیفا و استقرار این گروه زهّاد در این شهر و اشتغال آنان به کمک در امر بنای شهر حیفا، روابطشان با احبّای ساکن حیفا، نزول لوح مبارک هرتیک برای رهبر مذهبی این گروه و بالاخره ابتیاع اراضی جهت استقرار عرش مطهر حضرت ربّ اعلی' جلب خواهد نمود. استقرار عرش مطهّر حضرت ربّ اعلی' در کوه کرمل واقعهء تاریخی بسیار مهمّی است که بشارت تحقّق آن در کتب ادوار قبل به وضوح مذکور است امّا برای استقرار این عرش، ید غیبی الهی حامی سلسله حوادثی بود که گروهی چند از نفوس، بدون آن که خود ارادهء آن را داشته باشند، در آن شرکت نمودند تا اساس ملکوتالله و سلطنت الٓهی در کوه کرمل گذاشته شود. تحقّق بشارات کتاب مقدّس تورات و قرآن کریم و آثار مبارکهء این ظهور در خصوص مراجعت یهود به اسرائیل و استقرار آنان در سرزمین خود، داستان شهادت وجود مقدّسی چون حضرت اعلی، سلطان رسل در ۹ ژوئیهء ۱۸۵۰ در شهر تبریز دارای رموزی است که بحث در بارهء آن فینفسه نیازمند کتابی جسیم است. شرح ربودن عرش مطهّر از کنار خندق توسّط بابیان و چگونگی مخفی کردن آن در ۱۴ نقطهء مختلف به مدّت ۵۰ سال متوالی و بعد شرح انتقال عرش آن وجود نازنین به ارض اقدس و اختفاء آن به مدّت ۱۰ سال در این مکان مقدّس؛ نحوهء تشکیل گروهی از مسیحیان آلمانی، سفر و استقرارشان در محلّی که تمام این وقایع طائف حول آن است، و از بین رفتن این گروه آلمانی؛ داستان سفارش دو تابوت آبنوس و مرمر توسط حضرت مولیالوری به احبّای هند و برمه؛ شرح سفرهای مبارک حضرت بهاءالله به کومالله؛ نزول لوح مبارک کرمل و انتخاب زمینی که مرقد مبارک حضرت اعلی' را میبایست الیالابد در آغوش خود جای دهد؛ چگونگی ابتیاع این اراضی توسّط حضرت عبدالبهاء و ساختن شش اطاق از مجوعهء نه اطاق که نظر مبارک بر آن بوده؛ داستان چگونگی استقرار آن عرش معنبر به ید توانای حضرتش در قلب آن کوه در نوروز ۱۹۰۹؛ اکمال و اتمام مقام مقدّس اعلی' توسط حضرت ولی امرالله و ایجاد حدائق حول آن و بالاخره ساخته شدن طبقات هجدهگانهء این حدائق از رأس جبل تا پایینترین نقطهء آن؛ هر یک حلقهای از زنجیری است که هزاران رمز و راز، آنها را به هم وصل نموده است. |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
سرنوشتِ «گفتگو بین ادیان» چه خواهد بود؟ |
نگارش: مستعلر
|
|
از هنگامی که یونسکو اندیشهء گفتگو بین تمدّنها را مطرح کرد و پارلمان دوّم ادیان و عالِم بزرگ علوم الهی هانس کونگ H. Küng ضرورت صلح میان ادیان را برای تحقّق صلح بینالمللی عنوان نمود، چشمها به سوی دو دیانت بزرگ عالم یعنی آئین کاتولیک و اسلام معطوف شد که آیا در راه نزدیکی بیشتر و درک و تقدیر ریشههای مشترک آنها چه اقداماتی معمول خواهد گشت. الآن چهل سال از بیانیهء واتیکان دو که در روزگار پاپ کاتولیک ژان بیست و سوّم در جهت احترام به ادیان غیر مسیحی تهیه و تنظیم شد میگذرد و بسیاری از مسیحیان روشنفکر انتظار دارند که پاپ جدید به دنبال ژان پل دوّم قدمهای تازهای در راه تقریب بین ادیان مسیحی و غیر مسیحی و نیز نزدیکی بین مذاهب مسیحی بردارد امّا هنوز این انتظار تحقّق عملی نیافته است. همه به خاطر دارند که ژان پل دوّم چند گام مثبت در مسیر گفتگو بین ادیان برداشت، هر چند که همهء آنها محجوبانه بود، یکی دعوت اجتماع نمایندگان ادیان در اسیز Assise که دو بار صورت گرفت، دیگر بازدید او از اورشلیم و مساجد کازابلانکا و دمشق و گفتگویی که در زمان وی با کلیسای انگلیکان آغاز شد امّا بیتردید بیانیهء واتیکان دو (۱۹۵۹- ۱۹۶۵) بسیار جامعتر و غنیتر از اقداماتی بود که تاکنون به موقع عمل در آمده است، از آن جمله بود ترک زبان کهنهء لاتین در مراسم مذهبی به عنوان زبان رسمی کلیسائی، افزایش اختیارات کلیساهای محلّی، اجازهء مشارکت افراد غیر مذهبی در اجرای مراسم مذهبی، شناسایی آزادی وجدان مذهبی، گفتگوی برادرانه با سایر کلیساهای مسیحی و ادیان غیر مسیحی، دعوت مسیحیان به توجّه به مقتضیات زمان و سازگاری با تحوّل و تجدّد. در همان زمان بود که با بیانیهای زیر عنوان «شعف و امید» کلیسای کاتولیک موافقت خود را با حقوق بشر و دموکراسی اعلام کرد (در حالی که پاپ پی نهم، معاصر حضرت بهاءالله، با آزادی عقیده و فکر مخالفت کرده بود) و نظر مساعدی نسبت به عدالت اجتماعی و بینالمللی اتّخاذ نمود. |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 بعد > پایان >>
|
| صفحه 1 - 9 از 12 |